<ستاره سهیل>
ستاره سهیل


Wednesday, February 12, 2003

گ�ت آسان گیر بر خود کارها کز روی طبع
سخت می گیرد جهان بر مردمان سخت کوش



........................................................................................

Monday, December 16, 2002

آن نیکو زمان پرواز به سوی دیار نزدیک میشود و من همچون گذشته در اشتیاق دیدار وطن و دوستان و عزیزانمم.چه خرم روزگاری را در کنار آن سرزمین گرم در سر دارم .
ساقیا باده ده وغم مخورازدشمن ودوست
که بکا م دل ما آن بشد و این آمد.



........................................................................................

Monday, December 09, 2002

"زندگی محدوده لذتی است در معنای عشق و ن�رت."

زندگی مشابه نردبانی حائل عشق و ن�رت است! که معنایش در صعود و نزول ازآن بوده و لذتی بس عمیق دارد .
در صعود دلیل زنده بودن را می یابی و در نزولش سیاهی را بهمراه نوید صعودی دیگر.
زندگی همچون رود خروشان به جلو می رود و این تویی که باید راهت را دربین عشق و ن�رت بر گزینی البته گاه بعضی ا�راد یا بعضی چیزها تو را به عمق سیاهی ن�رت کشانده و بتو تلخی روزگار را می خورانند ،چاره ایی نیست، باید بچشی تا خود را برای طعم شیرین دوباره عشق آماده سازی و این جبر ی است که تو به جرم انسان بودن باید بپذیری...پس بپذیر آنچه را که بر تو روا می دارند.



........................................................................................

Sunday, December 08, 2002

آسمونم مثل دل من گر�ته ،آخه چه �ایده داره این زندگی ،روزهای تکراری رو به امید چی باید تحمل کرد .اصلا از نالیدن خوشم نمیاد اما دیگه از همه چی خسته شدم چقدر دروغ !چقدر باید احساس واقعی خودتو نگی که مبادا به تیریش قبای �لان کسک بر بخوره ! خدایا دیگه حالم از آدما بهم میخوره.وقتی نزدیکترین کست حر�تو نمیخواد ب�همه ؛واسه چی باید به این نمایش مسخره ادامه داد!!!چقدر باید نقش آدمای خوشبخت و بازی کرد .خدایا چرا نمیذارن آدم ،خودش باشه .بابا من می خوام دیگه واسه خودم زندگی کنم از همه چیز متن�رم.......... از تموم این بندای پوسیدهء که منو بستن از تموم این رسوم مزخر�ی که بیشتر از سود ضرر می رسونن .خدایا مردم از بی همزبونی...



........................................................................................

Sunday, December 01, 2002

سلام
این گل تقدیم به تمام دوستان خوبم



........................................................................................

Monday, November 25, 2002

سخن کم گوی تا در کار گیرند
که در بسیار ، بد بسیار گیرند.



........................................................................................

Wednesday, November 20, 2002

وقتی اومد تموم زندگیمو عوض کرد ،دیگه وقتی واسم نمونده بود که بخوام به �کر خودم باشم و هر روزی که می گذره بار مسولیتش سنگین تره.
اون مثل گله ،درست مثل اسم خودش .مهربون و شلوغ .خیلی شیرینه و با یه خندهء کوچولوش دنیای آدم شیرین میشه .همیشه دوست داشتم ستاره زندگیم باشه اما حالا بیشتر خورشیده.من اونو از وقتی که بچه بودم می شناختم اما با اسم ستاره، درست مثل صندل قصهء مخملبا�.
حالا اون دنیای منه...یه دنیا کوچولو که داره بزرگ و بزرگ تر می شه تا یه روزی پناه گاه تن خستهء من با شه.
چهار سال پیش اسمشو عمو حا�ظ انتخاب کرد ،اولش قبول نمی کردم وچندباری ت�ال زدم ولی باز، همون اسمو گذاشت و اون سمنم شد.از اون روزها چهارسال گذشته و من به امید دیدار شک�تنش هر سال تولدشو جشن می گیرم.
سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
پری رویان قرار دل چوبستانند بستانند...
گلکم تولدت مبارک



........................................................................................